وداع

ميروم خسته و افسرده وزار
سوي منزلگه ويرانه خويش

بخدا ميبرم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش

ميبرم تا زتو دورش سازم
زتو ، اي جلوه اميد محال

ميبرم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نکند ياد وصال .

فروغ

/ 6 نظر / 6 بازدید
مرتضي

سلام دوست عزيز اميدوارم که موفق و سربلندباشيد به اميد ديدار

zebel

سلام خسته نباشی...

hamid

چه چيز خوبی.متشکرم

mamoosh

سلام بانو .... ... بيا ره توشه برداريم. قدم در راه بگذاريم. کجا؟ هر جا که پيش آيد. بدانجايی که می گلاويند خورشيد غروب ما.... ....کجا؟ هر جا که پيش آيد. بدانجايی که می گويند چو گل روئيده شهری روشن از دريای تر دامان..... ........ کجا؟ هر جا که اينجا نيست. من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم. ز سيلی خور ز سيلی زن وزين تصوير فر ديوار ترسانم... بيا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگين! من اينجا بس دلم تنگ است. بيا ره توشه برداريم. قدم در راه بيفرجام بگذاريم.

صادق

با سلام. شوريده آزرده دل بی سرو پا من...در شهر شما عاشق انگشت نما من...همين!...يا حق

AM1R

گفتی از زندگی خسته ای........ ولی دل بستن به رندگی ام در عينه زندگی بيهودست.....