خواب وجينگر

خواب چون درفكند از پايم

خسته مي خوابم از آغاز غروب

ليك آن هرزه علف ها كه به دست

ريشه كن مي كنم از مزرعه، روز،

مي كنم شان شب در خواب، هنوز . . .

شاملو

/ 2 نظر / 7 بازدید
meisam

سلام تو هم وبلاگ قشنگی داری تا بعد

مينا

خيلی زيبا می نويسی