دوستت خواهم داشت

دوستم داشته باش
بادها دل تنگ اند
دستها بیهوده
چشم ها بی رنگ اند
دوستم داشته باش
شهرها می لرزند
برگها می سوزند
یادها می گندند
باز شو تا پرواز
سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ
عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش
سیب ها خشکیده
یاس ها پوسیده
شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند
دوستت دارم ها آآآآآآه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت
بیشتر از باران
گرمتر از لبخند
داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر
روشن تر
بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند
دوستت دارم ها آه ه ه. چه کوتاهند
خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود
روز پر سوز نبود
زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو
رود از تب میسوخت
نور گیسو می بافت
باغچه گل میدوخت
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند
دوستت دارم ها آآآآآآآآه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت
عاشقت خواهم بود
در دلم خواهی ماند



تـقـديـم به وهّــاب عزيـــــــــــــــزم

/ 4 نظر / 3 بازدید
فشار(پيمان)

وبلاگ خلوت و آرومي داري. به وبلاگ ما هم سر بزن و قدمهايت آنجا را نوراني بگردان.

lolivash

دل سپردن زيباست. اما زيبا تر از اون اينه که صادقانه اعتراف کرد. دوستت دارم.حتی بيش از تمام شعرهايم.نوشته هايم و.... چقدر سخت و کمياب و ناب است اعتراف به معجزه ی عشق......

بهرام کامران فر

بالاخره اگر تنفر نباشه کسی معنی عشق رو درک نميکنه و همينطور بدی و خوبی/زشتی و زيبايی/ و خيلی چيزای ديگه .به هر صورت شعرهاتون خيلی به دلم نشست. دستتون درد نکنه و خسته نباشيد.

mirzaa

دوستم داشته باش....من پر از فريادم.....تو بخوان همسفرم ! ....ندهی بر بادم......دوستت دارم ها؛ وه ! چه سان کوتاهند........بغضهايم چو علی ؛ همه اندر چاهند.......